پيوسته در تلاش بودم به آنچه که مينويسم عمل کنم .. بد نباشم و تا جائيکه ميتوانم  در ارتباطاتم مديريتی داشته باشم تا به بهترين وجه دوستانم حفظ کنم ..وبلاگ يک شروع تازه در ارتباط با دوستان و نزديکانی بود که قبل از آن نه دوست بودند و نه نزديک...با کمی دقت متوجه شدم که ميبايست آهسته حرکت کرد و با شتاب به جلو نرفت از چند هزار نفری که از وبلاگم ديدن کردند عزيزانی را در باغچه وبلاگم نگه داشتم تا گل سرخشون رو آب بدن ... به طوريکه بتوانم برای همشون انرژی بزارم ... ولی واقعا سخته .. سخته که بتوان همه را راضی نگه داشت .. اين توقع بيجای دوستان نيست و نبود .. بلکه ناتوانی من بود .. من گل بی خار چه کسی بودم و هستم ؟ فقط آرزوی دارم تا به اين زمان که وبلاگم به سه سال قدمت ميرسه توانسته باشم دوستان گلم رو که خيلی برام عزيز هستند را راضی نگه داشته باشم . گل بی خار نام وبلاگ من هست و من فقط اميرم ...سعی نکردم که آمار کامتها را بالا ببرم بلکه سعی کردم معدود کسانی را حفظ کنم که آمار محبتشون رو بالا برده اند بطوريکه با افتخار ميگم با وجود اينکه ممکنه به خيليهاشون در اثر مشغله ای که داشتم سرنزده باشم ولی محبت ميکنند و به من سر ميزنند... هميشه از رفتن دوستانم غمگين ميشدم و از آمدنشان خوشحال ... ولی به هر حال تجربه ای مفيد بود و خواهد بود ... مدتيه از دنيای قشنگ تنهائيهای خودم دور شدم ... کمی هم مشغله کاری من زياد شده ولی مطمئن باشين خسته نشدم ... غمگين هم نيستم ... باز مينويسم ولی نه با برنامه قبلی بلکه با کمی صبر بيشتر و مطمئن باشيد حتما هر هفته يکبار به همتون سر ميزنم ... خطاب به همه دوستان گلی که ممکنه منو بشناسند : اگر واقعا نتونستم آنچه باشم که خود اعتقاد دارم واقعا معذرت ميخوام .. باور کنيد نهايت سعی خودمو کردم ....مواظب دلهای قشنگتون باشيد ... و هميشه يادتون باشه که :

سخن هفته : آنقدر به جلو برويد که توان بازگشت را داشته باشيد ( گل بی خار ) و يا حق

سايه 

سه سال گوشه ای دنج با دنيای تنهائی خودم نشستم و نوشتم و قانون گذاشتم که يک سايه باشم ...و فقط  يک اسم و يک وبلاگ ديده شوم ...شايد زمانش رسيده که ديگر سايه نباشم !!!

/ 0 نظر / 17 بازدید