کباب لقمه زندگی

با يه ماشين ميرسيم دم در يه رستوران مجلل....پياده ميشيم .. يه ميز ميگيريم ... زود ميريم سر وقت منوی غذاها... همينطور که در حال خواندن ليست هستيم آب دهانمونم هی پشت سر هم قورت ميديم ...... اصلا توجهی به تنوع غذاها نداريم .. ميخواهيم يه چيز بخوريم که در عين حال هم خوشمزه باشه هم سيرمون کنه...من ترش دوست دارم ، شما شيرين و شايدم يکی ديگه تند رو .....به به غذا رو آوردن .. با ولع تموم در حال خوردنيم و هر چند لغمه که ميخوريم يه قلپ گنده هم محتوی آب ، مقداری اسانس ، يکم کارامل و گاز رو با هم يهو قورت ميديم تا غذای مونده توی مری ما رو ببره تو معده....ده دقيقه بعد هيچ اثری از اون آدمای گرسنه تو اون رستوران پيدا نميشه ..اما ...... اما.... هيچ چشمی از پشت شيشه های رستوان ما رو و حتی خوردن غذای ما رو دنبال نميکنه ؟ اصلا يه نگاهی به بيرون انداختيم ببينيم چند تا گرسنه اون بيرون نظاره گر سيرشدن ما هستند ؟

شايد خيلی وقتها ما فقط به خودمون فکر کنيم ... همه و همه چيزو برای خودمون بخواهيم .. حتی پيدا کردن يه دوست خوب رو هم برای پر کردن خلاء تنهائيمون بخواهيم ... اين اصلا خوب نيست ... به هيچ عنوان .........!!!

 

سخن هفته : اگر ما فقط خودمونو برای خود بخواهيم همون آدمی ميشويم که با ولع تموم غذا خوردنو با لذت تجربه ميکنه غافل از اينکه همين آدم . پدر، مادر، دوستان ، و خيليها رو تبديل به همون گرسنه هائی ميکنه که ازپشت شيشه نظاره گر خوردن غذايش هستند .. يا حق ..گل بی خار

/ 0 نظر / 15 بازدید