يه بارون يه قطره

چشمهام رو باز کردم و تو بارون به بالا نگاه کردم.قطره بارون افتاد تو سرم...رفت توی مغزم و از اون وقت یه جور دیگه ای شدم ...توی رخت خوابم که دراز میکشم فقط صدای شرشر بارون رو میشنوم . قدم هام رو خیلی آهسته بر میدارم و خیلی آروم راه میروم . نمیتونم رو دو دستم بایستم چون..چون شاید یه وقتی بارون توی سرم سر ریز بشه...از اون روز یه آدم دیگه ای شدم ..سربالائیها رو نمیتونم بالا برم اما ..اما تا دلتون بخواد عاشق سرازیری ها شدم .آدمها رو زلال میبینم و کوچکترین آلودگی رو تو زلالی درونشون میتونم مشاهده کنم ....

من آدم دیگری شدم نه به خاطر اینکه یه قطره کوچولو از بیکران آسمان تو مغزم لونه کرده بلکه به خاطر اینکه من به آسمان نگاه کردم!!

سخن هفته : هدف اون چیزیه که میبینیم نه اون چیزی که میگیریم (گل بی خار )

/ 0 نظر / 15 بازدید